گفتا که می بوسم تو را  سیمین بهبهانی

 گفتا که می بوسم تو را:

گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم

 

گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنم

 

گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می کنم

 

گفتا چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

 

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم

 

گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

 

گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

وفادار سیمین بهبهانی

وفادار:
بگذار که درحسرت دیدار بمیرم

    درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم

 

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

     بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

 

بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ

     در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

 

بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب

     در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

 

می میرم از این درد که جان دگرم نیست

     تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

 

تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم

     بگذار بدانگونه وفادار....  بمیرم .....

لاله های سرخ  سیمین بهبهانی   

اشعار زیبای سیمین بهبهانی

 لاله های سرخ

گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند

     کوتاه پیش قد بت من کشیده اند 

 

زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها

      چندین پی رفوش، به سوزن کشیده اند

 

امروز سر به دامن دیگر نهاده اند

آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند

آتش فکنده اند به خرمن مرا و، خویش

   منزل به خرمن گل و سوسن کشیده اند

 

با ساقه ی بلند خود این لاله های سرخ

   بهر ملامتم همه گردن کشیده اند

 

کز عاشقی چه سود؟ که ما را به جرم عشق

   با داغ و خون به دشت و به دامن کشیده اند

 

حال دلم مپرس و به چشمان من نگر

   صد شعله سر به جانب روزن کشیده اند

 

سیمین !‌ در آسمان خیال تو، یادها

   همچون شهاب ها، خط روشن کشیده اند